بازتابِ نفسِ صبحدمان

قصه از جایی شروع شد که پسرها بابانوئل را شناختند. گفتیم دیر بجنبیم باید درخت کریسمس هم درست کنیم و به نظر ما نه تنها اصلاً لزومی نداشت بلکه راه برای سبک زندگی‌ای که هیچ ربطی به فرهنگ ایرانی-اسلامی ما ندارد هم باز خواهد شد.

دست به‌کار شدیم و از سال 97، عمو نوروز ساختیم. داستانش را برای بچه‌ها خواندیم؛ برادر همسرم لباس سنتی‌پوش و با ریش سفیدی که با پنبه! برایش درست می‌کنیم، با کلاه، طوری که تا امروز شناسایی نشده! هدیه‌ پسرها را می‌آورد. امسال گفتیم عمو نوروز بعد از شب‌های قدر می‌آید. پرسیدند عمو نوروز روزه هم میگیرد؟ مراسم شب‌های قدر هم می‌رود؟ گفتیم عمو نوروز کارهایی می‌کند که حال دل خودش و بقیه بهتر شود؛ مثل هدیه دادن، مثل گریه برای امام علی و مثل دعا در شب‌های قدر، مثل روزه گرفتن که روحش را قوی کند و جسمش را سالم نگه دارد...

 

پسرها امسال کتاب داستان زندگی مولا علی علیه‌السلام و شکلات را از عمو نوروزی هدیه گرفتند که دیدند کنارمان چای نخورد چون مثل ما روزه بود. :)

 

خانم الفــ

نظرات  (۸)

واقعا نشناختن؟ :)

پاسخ:
بلی :)
گریم حرفه ای و پوشوندن چشم با عینک و کلاه و ریش و عدم‌برقراری تماس چشمی مستقیم :) و سر به زیر بودن زیاد عمو نوروز :)
۰۷ فروردين ۰۴ ، ۰۱:۴۴ پلڪــــ شیشـہ اے

وای چه قدر خفنید شماها. 

پاسخ:
:)
عمو نوروزمون رو به ثبت برسونیم ! :) با اون گریم و پنبه های روی صورت :)

جالب بود.

پاسخ:
ایرانِ عزیز...

چقدر قشنگ... 💖

پاسخ:
🌺💞
برای ایران عزیز و ارزشمندمون...
۰۷ فروردين ۰۴ ، ۱۹:۴۹ صحبتِ جانانه

ایول:)))

 

ولی چقدر هنرمندید کنار خانواده همسر زندگی کردن 

 

پاسخ:
:)

به‌نظرم یه هنر دوطرفه‌ست. مهمترین دلیلی که با کمترین مسئله کنار همیم، پذیرفتن حد و حدودهای همدیگه‌ست. و اینو به‌نظرم بزرگتر جمع باید رعایت کنه و بپذیره. 
۰۸ فروردين ۰۴ ، ۲۲:۰۸ صحبتِ جانانه

بله دوطرفه نباشه نمیشه

و بزرگتری که این پذیرش رو داشته باشه که بشه کنارش در عین نزدیکی با استقلال زندگی کرد باید با سرتاپا طلا گرفت:)

پاسخ:
مدام جایگاه ها و شئونات با هم کنتاکت پیدا میکنن :)) مثلا از یک طرف حس استقلال داری، از طرفی فکر میکنی باید یکم به بزرگتر میدون بدی که بتونه حس کنه بزرگتره و نظارت داره :) و از طرفی حریم شخصیت حفظ شه‌

۰۸ فروردين ۰۴ ، ۲۲:۱۰ صحبتِ جانانه

بله دوطرفه نباشه نمیشه

تعریف حدود و مدیریت تفاوت نظرها و مدیریت نفس خیلی اینجا عرصه اش هست..

ار هرکسی چنین امتحان دشواری گرفته نمیشه

مگر اینکه یه قابلیت بزرگ در خودش

یا یه الطاف خفیه الهی ای این وسط جاری باشه...

و بزرگتری که این پذیرش رو داشته باشه که بشه کنارش در عین نزدیکی با استقلال زندگی کرد باید با سرتاپا طلا گرفت:)

 

پاسخ:
بابای من یک عمر از این موقعیت فرار میکرد :)) حاضر نبود حتی یک ثانیه توی خونه ای باشه که حتی یک طبقه ش صاحب‌خونه باشه...‌ وقتی میخواستم ازدواج کنم گفت، میدونم سخته و بهتره اجتناب کنی از این موقعیت، ولی من درصورتی دختر میدم که خیالم راحت باشه توی شهر غریب، توی خونه خودش نشسته :)) باید تحمل کنی:)) و اینچنین شد که اون اوایل حتی وقتی مادر همسرم زنگ میزدن که سیزی میخواین براتون بگیرم؟ من غر میزدم که چرا الان باید بدون من سبزی خوردنم تمام شده...پس همیشه مسگم نه، ممنون نمیخام :)... و و و ..... و کم‌کم سعی کردم جور دیگه ای مدیریت کنم.. و هموز در تلاشم :)
ولی خب برایند به لطف خدا و همکاری همه، مثبته :)

کار خیلی خوبی کردید اونم‌ تو عصری که فرهنگ غرب داره به ما حمله میکنه

پاسخ:
واقعا همینطوره.... بعضی جزئیات زندگی شبیه اینه که در و پنجره رو باز کنیم و به ویروس بفرما بزنیم توی خونه.... همینقدر رخنه میکنه توی زندگی آدم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ml>